X
تبلیغات
کجایی عشقم

کجایی عشقم

کجایی عشقم

کجایی عشقم

سلاااااام خوش اومدید به وبکم من بابا تعارف نکنید حالشو ببرید...........!ما با هم رفیقیم دیگه یه چیزی بگم الان مختونو زدم جدی باور کن!!!!!!!!!!!!این پست رو در تاریخ 91/8/23زدم بعد بگید بهزاد به روز نیست بابا شما ها به روز نیستید سرتونو درد اوردم حالشو ببرید.


[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 18:35 ] [ بهزاد ] [ ]


چرا دخترا و پسرا زیاد یکدیگرو تحویل نمی گیرن در حالی که خیلی دوست دارن یه بار بهم سلام کنن مخصوصا دخترا>دخترا ناراحت نشید ها ولی شما بیشتر از ما پسرا حوس سلام دارید حالا بگذریم .



چرا خداوند دختر رو زیبا آفرید:چون تا ما پسرا عاشقشون شیم اما چرا ناقص العقل چون اونا هم عاشق ما بشن مگه غیر اینه.

یه نکته: من ضد دختر نیستم اتفاقعا دخترا رو خیلی هم دوست دارم ولی هر چیزی جای خودش.از دخترا به خاطر حرف هایی که زدم ومی خوام بزنم عذز می خوام.

دخترا یه فرق بزرگ با پسرا دارن خیلی ترسون متاسفانه. هفته قبل داشتم رد میشدم تو کوچه یه دختر رد شد منم جو ورداشتم همش نگاش می کردم یه دفعه دختر بدبخت ترسید مثل موش فرار کرد باور کنید به خدا این قضیه خیلی برام عجیب بود حالا بگذریم.

همیشه وقتی می خواید با یه دختر دوست بشید همیشه متفاوت باشید باهاش تا اون وسوسه بشه اینم به عشق یلدا و شاهرخ نظریه این دو تا بوده راست میگن به خدا.

قصه ی غم انگیز نه! غصّه ی دلگیریست؛

به خورشید غزل خوان نگاه می کنم و

می خوانم 

ناز آفتابگردان را...

نمی پوشانم

دستان سرد تماشا و

با تمام توان دستان گرم نفس ها را می فشارم

می نشینم

 به التماس دریای غروبی رنگ و

می بوسم

مروارید طلوعی رنگ را...

می بویم

 باغچه ی نمناک و

در آغوش می گیرم

غنچه گل سرخ را...

می بینم

اشک باران را و

قد می کشم زیر سایه برگ نجیب

مرا ببخش 

تقصیر من نیست

می خواهم ببینم،

امّا

امان از دست این

دنیای بی ذوق!

چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم...



[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 18:23 ] [ بهزاد ] [ ]